الملا فتح الله الكاشاني

21

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

مؤخر بودى ، و گويند رجاء بمعنى خوفست و وقار بمعنى حلم ، يعني چيست شما را كه نميترسيد از حلم و ترك معاجلهء عقاب كه مر او سبحانه راست و به جهت اين خوف ايمان نميآريد ، و از ابن عباس رضى اللَّه عنه مروى است كه معنى آيه اين است كه چيست شما را كه نميترسيد مر خداى را عاقبت كار را چه عاقبت عبارتست از حال استقرار امور و ثبات ثواب و عقاب پس وقار مشتق است از وقر اذا ثبت و استقر ، و در روايتى ديگر از او نقل كرده‌اند كه معنى اينست كه چيست شما را كه اعتقاد نمىكنيد بزرگى خداى را و از نافرمانى او دور نمىشويد و بنا بر اين تعبير از اعتقاد بر جاء كه تابع ادناى ظنست به جهت مبالغه است ، و قوله : ( 13 ) - * ( وَقَدْ خَلَقَكُمْ ) * حالست از ضمير لا تَرْجُونَ تا مقرر انكار باشد يعنى چيست شما را كه اميدوارى نداريد بتعظيم و توقير او سبحانه شما را و حال آنكه آفريده است شما را * ( أَطْواراً ) * تارة بعد تارة و حالا بعد حال ، يعنى مختلف در خلق چه اول نطفه بوديد آن گه علقه شديد پس مضغه پس عظام و لحم پس جنين گشتيد و آن گاه طفل و پس از آن صبى و بعد از آن مراهق آن گه محتلم پس محيط و بعد از آن ملتحى و آن گه سن شباب و پس از آن كهولت و آن گه سن شيخوخيت . و اين دالست بر آنكه ممكنست او سبحانه كه تو قبر و تعظيم شما نمايد به ثواب و نشأة اخرى و مشعر است بر عظم قدرت و حكمت او پس چرا منكر بعثيد و جاحد عبوديت ، و گويند اطوار بمعنى اختلاف در صفاتست كه آن غنا و فقر است و صحت و مرض و قوت و ضعف و طول و قصر و بعد از تنبيه بر نظر كردن در انفس كه اقرب منظور فيه است بيان آيات آفاق مينمايد به اين وجه كه : ( 14 ) - * ( أَ لَمْ تَرَوْا ) * آيا نميبينيد كه * ( كَيْفَ خَلَقَ اللَّه ) * چگونه بيافريد خداى * ( سَبْعَ سَماواتٍ ) * هفت آسمان را ( 1 ) * ( طِباقاً ) * طبقهء بر بالاى طبقه . ( 15 ) - * ( وَجَعَلَ الْقَمَرَ ) * و گردانيد ماه را * ( فِيهِنَّ ) * در آسمانها يعنى در يكى از آنها * ( نُوراً ) *

--> ( 1 ) اكثر مفسرين بر آنند كه تمام آيات سورهء مباركه نوح گفته هاى حضرت نوحست و حقتعالى حكايت فرموده لكن بعضى مفسرين از آيه * ( أَ لَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللَّه سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً ) * تا آيه * ( قالَ نُوحٌ ) * الاية همهء اين آيات را مستقيما قول خداى تعالى ميدانند نه بر سبيل حكايت از قول حضرت نوح ( ع ) علامه طبرسى در مجمع گويد : ثم خاطب سبحانه المكلفين منبها لهم على توحيده فقال * ( أَ لَمْ تَرَوْا كَيْفَ ) * الآيات ولى دانشمند معاصر تفسير مزبور را نسبت به آيه * ( ما لَكُمْ لا تَرْجُونَ ) * الايه و آيه بعد از آن نيز جارى نموده و گمان كرده كه بعضى مفسرين اين دو آيه را نيز احتمال داده كه قول خداى تعالى باشد نه حكايت قول حضرت نوح و سپس مىنويسد اگر اين كلام حضرت نوح باشد بايد گفت مردم عهد آن حضرت در هيئت و نجوم مهارت تامه داشتند و در تمدن و علم بمقام عالى رسيده نگارنده گويد اين استنباط بسى سست و نااستوار است چه هر گاه كسى سخنى بگويد كه آن سخن بطور تلويح و كنايه منطبق بر مسائل علمى از علوم بشود اين دليل نيست بر آنكه شنوندگان آن سخن مهارت تامه در آن علم داشته باشند و اگر چنين باشد پس بنا بر تفسير دوم نيز بايد گفت مردم عهد رسول اكرم ما ( ص ) مهارت تامه در هيئت و نجوم داشته و در تمدن و علم بمقام عالى رسيده‌اند حال آنكه در واقع چنين نيست .